http://re3ane.com/wp-content/uploads/intro.jpg درددل

درددل
۱۳٩٠/۱۱/٢
نويسنده : مریم

 

 

 

 

بنام خالق آدم و حوا

بنام او که مرا از خاک آفرید

بنام او که من بند ه اش هستم

بنام او که دلم گرفتارش بود

بنام او که باورش داشتم

بنام او که به بودنش ایمان دارم

بنا ....

سلام خدای من

سالهاست از من خبر نمیگیری

گفتم نامه ای برایت بنویسم و بگوییم حالم خوبست

فقط دلم برایت تنگ شد ه
در این دنیا کثیف هیچ مشکلی ندارم

همه چیز خوب  ... غصه مرا نخوری

تنها دردم دوری توست

دلم هوایت را کرده . هوای دیدنت را

خدایا مرا یادت هست .. منم همان دخترک کوچک گناه کار

 

همان که شبها در آسمان در بین ستاره ها به  دنبالت میگشت

یادت هست  گناه  نمیکرد تا ناراحت نشوی

یادت هست برای آمدن پیشت چادر سفید خریدم 
یادت هست چقدر خوشحال بودم وقتی برایت خم و راست میشدم

نماز اولم را بیاد داری

یادت هست هر کاری را با یاد توشروع میکردم . یادت هست روزهای امتحانم

خدابیا منم همان دختر شیطان و مغروری که اشکهایم را برای تو  میریختم

چرا مرا فراموش کردی

مرا یادت رفته

بند هایت زیاد شدند یا ..

خدایا من هیچ کسی را جز تو ندارم

در آغوش چه کسی اشک بریزم

خدایا ....هل من ناصرا ینصرنی



موضوع مطلب :
۱۳٩٠/٧/۱٤
نويسنده : مریم

 

 

فردا روز اول دیقعده روز تولد حضرت معصومه و روز دختر است

سال پیش در چنین  روزی تولد من بود. از شنبه تو خوابگاهم تا الان که شب پکشنبه  تنهای تنهام  . درسم که نمیخونم

رادیوی موبایلم از صبح تا شب روشن . همش چای میخورم و....

می گذره دیگه

روزهای پاییز . برگهای ریزان

خش خش گامها انسانی تنها در میان برگهای دنیا  و هوایی که نه سرمای زمستان دارد و نه گرمای بهار

پاییز فصل رنگارنگ بی رنگیست

فصلی که زیباست اما  غمی ناگفتنی دارد

بارانهایش .بغض شکسته فصل هاست

صبر را در کمبود اشکانش میبینیم

بهار همیشه می بارد . گریه میکند پس غمی در دل ندارد  خودش را برای خالق  فصل ها دردانه میکند

سبزی بهار نشاط درونش است

اما پاییز فصل صبوریست .

می داند زمستان خواهد آمد / انچه را که خیلی ها نمی دانند اما باز باهمه غم هایش زیبایی را حفظ میکند

شاید میخواهد خالقش لذت ببرد

مانند آتش میسوزد اما گرمایش برای همگانست

میخشکد درختانش

می ریزد برگانش

اما هنوز لبخند ش  را در رنگارنگیش میتوان  دید

تسلیم سرما نمیشود

چی فصلیست

فصل میان شادی و غم

بهارو زمستان

بودن ونبودن

زندگی و مرگ

کودکی و پیری

چه دل پر دردی

مثل دل گرفته ی مریم  بارانیست /غم باد کرده /از درون خسته است

پاییز در دورن مریم موج میزند

او دختر پاییز است

اما نمیدانم چرا لبخند میزند

اشکهاییش خشکیده

گاه گاه مثل باران پاییزی می بارد ولی ...............

خدایا شکر برای پاییز و برای  صبری که آفریده ای و. برای حضرت معصومه

دختر صبور/ بانوی تنها و حامی دختران غریب

به امید پاییزهای همیشه زیبا

مریم

 

 

 (این نوشته متعلق به امسال نیست )

 



موضوع مطلب :

آنچه می گذرد فقط زمان است

سکوت درونم و صدای استاد ریاضی

سالهاست که درس ریاضی را می خوانم

از زمانی که نام مدرسه را آموختم شمردن را نیز آموختم

اما از دزس ریاضی اموختم که میتوان شادیها را جمع غم ها را تفریق کرد .محبت را تقسیم و عشق را ضرب کرد .مسیر زندگی خطی با شیب صبر و مختصات گذشت است .مبارزه برای رسیدن به بینهایت است که این بینهایت یا منفی است یا مثبت

در کلاس باز شد

سه تا دختر وارد شدند

ببخشید کلاس ریاضی عمومی

استاد:بله بفرمایین

گفتم استاد مطمنم استادهای دبیرستان/ ریاضی  را شیرینتر تدریس میکردنند .

اما با تمام اینکه ریاضی را سالها خوانده ام باز وقتی باید اموخته هایم را روی کاغذ بیاورم انگار دارند از زندگیم انتگرال میگیرند و ان را به قسمت های کوچک وحشت تبدیل میکنند و مثل فلانی (حیوان نجیب ) در گل گیر میکنم

آخ ...نمی دانید این کلاس ها چقدر خسته کننده و مزخزفند و فقط میشود بی خیالی طی کرد و یا به سمت دیوانگی میل کنیم .

تمام حرفهایش را حفظم به حال خودم و عقب ماندگی خودم افسوس میخورم

من در تمام رویاهایم دختری بودم موفق

اسبی یکه تاز که به دست هیچ بشری رام نمی شود /می تازد تا آنجا که میخواهد . اسبی بالدار /فرشته ای مهربان "آخ" که تمام آرزوهایم افسانه ای بیش نبود . گذشت روزگار و شکست های پی در پی و رویاهای بزرگ ....مانند  عقابی هستم اما بی چشم / می  خواهد اما نمیتواند

تازه این استاد ما را برای کم فهمی مسخره می کند چون او هم میداند ما عقب مانده ایم و آنجا که باید باشیم نیستیم ؟؟؟

تابع چیست ؟هر کس یک مسیر برای زندگی دارد و هیچکس وجود ندارد که دوبار زندگی کند .

خدایا من اگر نبودی و حضورت را کنارم احساس نمیکردم چگونه این کلاس را تحمل میکردم . از سبزی تخته سیاه و وزوز بچه ها ی کلا س و سکوت مرگبار این دیوارها در حالی که مانند من درون پر تلاطمی دارند اما ساکت و استوار ایستاده اند بیزارم . خدایا رویاهایم که پر پرواز منند از من نگیر .

تابع چیست . دامنه چیست . هیچ کس نمیگوید زندگی چیست و محدوده دامنه اش تا کجاست و من چرا برای چیزی که بعضی ها به راحتی دارند حسرت بکشم و آرزو کنم .
در را که می آمدم میخنندیدم هنوز هم میخندم "خنده بر لب های من غوغای غم دارد ولی .....خنده بر لب میزنم تا کس نداند درد من "

"در بی درمان بیدردیست "

پرند های قفس چطور فرار می کنند . نمشود من هم مثل قصه ی طوطی خودم را به مرگ می زدم تا مراهم از قفس آزاد می کردند . من هنوز بال هامو تکوون خواهم داد شاید باد موافقی مرا به پروا زدر آورد .

بله ...

من همان عقاب کورم که به صد ها کلاغ و کفتار می ارزد .

هنوز در گامهایم صدایی هست و هنوز در اندیشه هایم /من / موفقی که شاید ..

خالق اندیشه های مریم پناهم باش

 

 



موضوع مطلب :
۱۳٩٠/٧/۳
نويسنده : مریم

چنانچه در آیات قرآن و روایات معصومین(علیهم السلام) آمده است هر چند انسان گناه زیادی انجام داده باشد، باب بازگشت به خدا و از بین بردن گناهان همیشه باز است چرا که خداوند در قرآن با بیانی مهربانانه می فرماید:

«یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً»1؛ «ای بندگان من که بر خود اسراف کرده اید از رحمت خداوند نامید نشوید که خدا همه ی گناهان را می آمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.»

پس باید دانست که رحمت الهی بسی بیشتر از گناهان ما و گناهان همه ی مخلوقات است، و جایی برای ناامید شدن ما نیست؛ و باز خداوند برای بخشیدن ما راه هایی را قرار داده که برخی از آن ها را بر می شماریم:

. توبه:

یکی از راه های خلاص شدن از گناهان توبه است. راهی که قرآن به ما آموزش می دهد آنجا که می فرماید: «تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً» 2؛ «به سوی خدا توبه کنید توبه ای خالص»

توبه آنچنان که در روایات معنا شده است یعنی پشیمانی قلبی و واقعی از کارهایی که انجام داده ایم. و لازمه ی این پشیمانی، تصمیم بر ترک آن عمل زشت می باشد . پس توبه یعنی پشیمان بودن از گناه و تصمیم بر ترک گناه. چنانچه انسان به این حالت برسد اصطلاحاً توبه نموده است.

در حدیث قدسی آمده «اگر آنان که به من پشت کردند بدانند که من چقدر منتظر آنان هستم و به توبه و بازگشت انان مشتاقم,از شوق دیدارم قالب تهی کرده و از شدت محبتم بند بند انان می گسست»

ارکان توبه را می توان در چهار چیز خلاصه کرد:

1. ندامت

2. تصمیم بر ترک در آینده

3. جبران گذشته

4. استغفار و طلب بخشش و مغفرت از خداوند.

پس توبه تنها استغفار یا پشیمانی از گذشته و حتی تصمیم به ترک در آینده نیست، بلکه علاوه بر همه این ها باید شخص گنه کار در مقام جبران برآید و فسادی را که مرتکب شده جبران نماید. این صحیح نیست که مثلاً در جلوی دیگران فردی را به دروغ و حیله متهم کنیم و بعد در خانه خلوت استغفار نماید. پس باید حقوقی از خداوند مثل نماز و روزه و عبادات و تکالیفی را که ضایع و ترک کرده و نیز حقوقی از مردم را که تباه ساخته جبران نماید و آن ها را تدارک کند و حقوق مردم را به آن ها برگرداند و در صورت امکان و دسترسی از آن ها رضایت و حلالیت بطلبد.

 
«توبه» کمیت و کیفیتی دارد

کمیت توبه آن است که قرآن کریم به همه مؤمنان دستور آن را می دهد: «توبوا الی الله جمیعاً ایّها المؤمنون»و کیفیتش هم عبارت از «نَصوح»؛ یعنی، خالص بودن است که در این زمینه قرآن می فرماید: «یا ایّها الذین آمنوا توبوا الی الله توبةً نصوحاً»

اگر توبه همه جانبه صورت گرفت و انسان از همه گناهان و خلاف ها توبه کند و خالص شود، آن گاه لغزش های گذشته بخشوده می شود و انسان توبه کننده به منزله بی گناه است. پیامبر اکرم فرمود: «التائب من الذّنب کَمن لاذَنب له» (مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 6، ص 21.)

 
اعمالی برای بخشش گناهان

بعضی از اعمال که باعث بخشیدن گناهان می شود جلب می نماییم:

- انجام کارهای نیک

و یدرئون بالحسنة السیئة (سوره ی رعد/22) اندیشمندان کسانی هستند که با حسنات,(کارهای نیک) سیئات(کارهای بد) را از بین می برند. و یا در سوره ی هود آیه ی 14 می خوانیم: نماز را در دو طرف روز و اوائل شب بر پا دار چرا که نیکی ها, بدی ها را بر طرف می سازند.

به طور حتم, بسیاری از گناهان کوچک هستند که نه تنها به یادمان نمی آید که چه زمانی و در کجا مرتکب آنها شده ایم و بلکه چه بسا آن ها را به عنوان گناه به حساب نمی آوریم. قرآن راه چاره را در ترک گناهان کبیره ذکر می کند و می فرماید: اگر از گناهان کبیره ای که از آن نهی شده اید اجتناب کنید, گناهان کوچک شما را می پوشانیم. (سوره نساء/ 31)

برخی از مفسرین معتقدند که منظور از پوشاندن گناه محو آثار آن است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: در هر جا هستی از خدا بترس و با مردم با خلق نیک برخورد کن و هر گاه گناهی کردی, کار نیکی بعد از آن انجام بده که آن گناه را محو می کند.

امام صادق(علیه السلام) نیز در حدیثی دیگر فرمود:کسی که در پنهانی گناه کند, پس در پنهانی کار نیک انجام بدهد, و کسی که آشکارا گناه کرد پس آشکارا کار نیک انجام دهد. (نقل از بحار الا نوار/ ج 71 / ص 242 و وسائل الشیعه / ج 11 / ص 383)

 
 - صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد ـ علیهم السلام ـ

از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است: «کسی که نمی تواند کاری کند که گناهانش پاک شود پس باید زیاد بر محمد و آل او صلوات بفرستد زیرا زیاد فرستادن صلوات گناهان را از بین می برد.3

- سفر زیارتی حج یا عمره نیز، باعث پاک شدن گناهان می شود.4

-  زیارت اهل بیت(علیه السلام) به ویژه امام حسین(علیه السلام)5

- خوش اخلاقی نیز سبب بخشوده شدن گناهان می شود.چنانچه از امام صادق علیه السلام نقل شده است «خوش اخلاقی مانند حرارت خورشید، گناهان را از بین می برد.»6

- سجده ی فراوان، شخصی نزد پیامبر اسلام آمد و عرض کرد گناهانم زیاد شده است حضرت فرمودند: «زیاد سجده کن زیرا سجده فراوان، مانند باد که برگ ها را روی زمین می ریزد گناهان را از بین می برد.»7

- خواندن دعاها از جمله دعای کمیل در هر هفته نیز باعث بخشش گناهان می شود.8

- گریه نمودن بر مصائب امام حسین(علیه السلام)9

- انفاق نمودن به مردم:10از امام علی(علیه السلام) نیز حکایت شده: «کفاره ی گناهان بزرگ و عظیم، فریاد رسی از بیچارگان می باشد.»11

خلاصه همه ی اعمال خیر مثل قرائت قرآن، نماز، زیارت برادران دینی یا عیادت مریض یا پرستاری از مریض و... همه و همه باعث پاک شدن گناهان می شود.

 
یادآوری:

1. بعضی از گناهان را نمی توان فقط با توبه یا راه های دیگر پاک کرد. و این ها گناهانی هستند که با انجام آن ها، هم حق خداوند را ضایع کرده ایم و هم به دیگران ظلم نموده ایم، مثل غیبت، تهمت، دزدی یا آزردن پدر و مادر و ... در این گونه گناهان علاوه بر راه های قبل، لازم است حقی که از دیگران ضایع نموده ایم را تا اندازه ای که ممکن است جبران نماییم تا این نوع از گناهان نیز پاک شوند.

2. هر چند اگر انسان توبه ی خود را شکست باز هم باب توبه به روی او باز است، اما در روایات حکایت شده: کسی که از گناهانش استغفار می کند در حالی که باز آن گناه را انجام می دهد، مثل کسی است که پروردگار خویش را به مسخره گرفته است.12

3. مطمئن باشیم هر قدمی که ما به سوی خدای خود بر می داریم، خداوند چندین برابر به سوی ما بذل توجه می کند فقط نیاز به صبر دارد تا برایمان معلوم شود.

. با «توبه» و به سوی خداوند رفتن، و حلال و حرام او را مراعات نمودن، نه تنها چیزی از دست نمی دهیم، بلکه به آرامش و بهره برداری بهینه از نعمت های خدا در دنیا و آخرت می رسیم. چرا که دین و دستورات دینی از ما می خواهد که خواهش های نفسانی را نظام مند و مدیریت کنیم نه اینکه لذت ها را ترک کنیم.

5. هر یک از دستورات خداوند (واجب یا حرام یا...) با در نظر گرفتن همه ی ابعاد وجودی انسان و نیازهای متفاوت اوست و هر کدام از این دستورات حکمت های فراوانی در بردارد، هر چند برای ما معلوم نباشد یا حتی به کام ما خوش نیاید.

6. وقتی انسان گناهی انجام می دهد، علاوه بر اینکه گناه او در پرونده ی اعمال او ثبت می شود، آن گناه در جان و روح او اثرات منفی می گذارد، که برای از بین بردن آن آثار، راه های متعددی وجود دارد که برخی از آن ها در این مجال بیان شد.

 
نتیجه گیری :

از آنچه گذشت می توان این حقیقت را دریافت که آیات مربوط به ایمان، در مقام دسته بندیِ دقیقِ شرایط سعادت انسان نیستند؛ بلکه صرفاً می خواهند اهمیّت ایمان و عمل صالح را بیان کنند و با توجه به آیات دیگر، مجموعاً چنین به دست می آید که عامل اصلی سعادت، ایمان است و مقتضای ایمان، انجام دادن اعمالی است که از لوازم آن به شمار می رود.

و در یک کلام :

بازآی بازآی هر آن که هستی بازآی   گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی

این درگه ما درگه نومیدی نیست         صد بار اگر توبه شکستی باز آی

پی نوشت ها:

1 . زمر / 53.

2 . تحریم / 8.

3. آمالی صدوق 68/4.

4. بحار 99 / 50 / 46.

5. مستدرک وسائل، 10 / 183، بحار 98 / 22.

6. بحار 71 / 395 / 74.

7. آمالی صدوق 404 / 11.

8. مفاتیح الجنان.

9. وسائل 4 / 102.

10. تغابن / 17.

11. نهج البلاغه، حکمت 24.

17 . مکارم الاخلاق / 432.

12. مجموعه ورام، ج 2، ص 223.

منبع: تبیان

 



موضوع مطلب :
۱۳٩٠/٤/۳
نويسنده : مریم

خدایا چرا گوشاتو گرفتی چرا صدامو نمیشنوی

چیه دیگه دوسم نذاری

 

من خسته شدم

دیگه نای راه رفتن ندارم

خدا جون

منم

همون که ی روزی باهم دوست بودیم

یادت میاد

بالای ژشت بوم خونه

شیاهی شب یادت میاد

چقدر باهات درد دل میکردم

همه دنیام یودی

دیگه دنیا تو دوس ندارم

خدایا هیچی نمیدونه چرا یه دختر هم سن من آرزوش کفن سفید

همه میگن ناشکرم

اما تو که درد منو میدونی چرا

من که انقدر دوست  ددارم که فقط بخاطر تو تو این دنیام

چرا دستور نمیدی زندگیم تموم یشه

نمیتونم

دیگه نمیتونم ادامه بدم حتی بعشق تو

خدااا جون



موضوع مطلب :
۱۳٩٠/۳/٢۸
نويسنده : مریم


من مریمم ... فامیلم خیلی مهم نیست ... مهمه 

متولد 2 ومین روز از آخرین فصل پاییزم  ... سالش مهم نیست ...مهمه 

ایرانیم ... متولد خاک پاک ایران .... شهرش مهم نیست ....مهمه 

ی مدرک لیسانس دارم ... از کدوم دانشگاه ... یا چه رشته ای یا ازکدوم شهر مهم نیست .....مهمه 

مهم اینکه هستم 

نفس میکشم 

فکر میکنم

و....

نوجوان که بودم عاشق نوشتن خاطراتم بودم تو یک دفتر خاطرات کوچیک که میزاشتم زیر تشک تختم تا هیچکی پیداش نکنه 

دانشجو که شدم انقدر در گیر مشکلات و روزمرگیها و .... شدم که نوشتن یادم رفت 

اما الان که دارم پا به میانسالی میزارم فکر کردم بعد نیست گاهی برای دنیای مجازی بنویسم 

مثل دفتر خاطراتم 

با این تفاوت که شاید یکی خوند ... 

دیگه مثل بچگیم نمیترسم آرزوهام فاش بشه 

یا مثل جوونیام نمیترسم رازامو کسی بفهمه 

به این فکر میکنم شاید ................................

 

 


 

 

 



موضوع مطلب :
۱۳۸٩/۱۱/۳٠
نويسنده : مریم

 

دوستت ندارم به اندازه ی اقیانوس، . چون یه روز به آخرش میرسی . دوستت ندارم به اندازی خورشید، . چون غروب میکنه . دوستت دارم . به اندازی روت که هیچوقت کم نمیشه 


گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم 

======================= 

برای آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنیم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو 

======================= 

عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی درد و دل یعنی صفا عشق یعنی یک شهاب و یک سراب عشق یعنی یک سلام و یک جواب عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز 

======================= 

به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی تمام هستی ام نیلوفری بود تو هستی مرا چیدی و رفتی 

======================= 

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن 

======================= 

روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم 

======================= 

آفرینش روز و شب، زیبایی زمین و کهکشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاکی از وجود پروردگار یکتاست، پس از او اطاعت می کنیم، چون او معین کرده که مرگ آغاز جاودانه هاست. 

======================= 
می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم 

===================== 

خواب ناز بودم شبی.... دیدیم کسی در میزند.... در را گشودم روی او ...دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا...از غم بیاموزید وفا..غم با آن همه بیگانگی..... هر شب به من سر می زند 

====================== 

هزار دستگاه ریو، صد دستگاه آپارتمان، هزار سکه طلا و میلیاردها ریال اسکناس دو هزارتومانی فدای یه تار موی گلی مثل تو 

====================== 

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند 


بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم *بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم * بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم * بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم 

======================= 

خوشبختی مثل یه پروانه است . وقتی دنبالش می‌دوی پرواز می‌کنه اما وقتی وایسی میاد رو سرت میشینه 

======================= 

من همه ی قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اونم از غصه ی توست 

======================= 

سهم من از دوری تو چیزی جز دلتنگی به اندازه دریاها ،نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب و لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرند نیست .پس ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا 

======================= 

تو بارانی من باران پرستم تودریایی من امواج تو هستم اگرروزی بپرسی باز گویم: تو من هستی و من نقش تو هستم 

======================= 

طبق قانون بقای شادی هیچ شادی از بین نمیره؛ بلکه فقط از دلی به دلی دیگه جابه جا می‌شه 

======================= 

اگرکسی واقعا کسی رو دوست داشته باشد بیشتر از اینکه بهت بگه دوست دارم میگه مواظب خودت باش...پس مواظب خودت باش 

======================= 

وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن 

======================= 

عیب جامعه این است که همه می خواهند آدم مهمی باشند و هیچ کس نمی خواهد فرد مفیدی باشد 

======================= 

ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را/ اینگونه به خاک ره میفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستی می بینیم/ ای دوست مبین به چشم دشمن ما را 

رسم زمونه : تو چشم میذاری من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی 

====================== 

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست 

====================== 

عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود 

====================== 

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم 

====================== 
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی 

===================== 

غیر از غم عشق تو ندارم , غم دیگر شادم که جز این نیست مرا همدم دیگر 

===================== 

زدرد عشق توبا کس حکایتی که نکردم چرا جفای تو کم شد؟شکایتی که نکردم !!! 

===================== 

گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نیست بگو راست بگو 

===================== 

گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند حاشا که مشتری سر مویی زیان کند 

===================== 

تو را برای وفای تو دوست می دارم******وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است 

===================== 

هر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را

 

 

 



موضوع مطلب :






کاش همون روز ترک تحصیل میکردم



دلم برای خونه ترک شده بود تو کلاس نشته بودم ردیف دوم سمت


 چپ آخرین صندلی


سرمو  به دیوار تکیه داده بودم

 

انتراک بود و همه ی بچه ها رفته بودن بیرون


در باز بود/ با اینکه دیگه دانشگاه به بودن من عادت کرده بود اما


 هرکی رد میشد طبق عادت ی نگاهی به من میکرد



حالم اصلاخوب نبود دلتنگی خیلی اذیتم میکرد


میدونستم کارم اشتباه ولی از صندلیم پا شدم برم بیرون


استاد این کلاس خیلی بد اخلاق بود پس باید قبل تموم شدن آنتراک


 

میومدم



وارد سالن که شدم کل بچه ها برگشتن و ی نگاه عجیب به من کردن


 واسشون خیلی عجیب بود



ی سر رفتم نماز خونه


کفشامو در آوردم و درو باز کردم به محض باز کردن در دیدم پرده ی


  که قسمت خواهران برادرانو جدا میکرد جمع کردن


پسرا کل نماز خونرو قرق کرده بودن  البته حق داشتن


اولا جا شون کم بود دوما میدونستن امروز جز من دختری تو دانشگاه


 نیست


اینقدر آروم بعضیاشون خوابیده بودن چقدر دنیایی کوچیک و ارومی


 دارن


برگشتم بیرون میدونستم الان مجبورا جابجا بشنو ... دردسر


رفتم تا ی آبی به دستو صورتم بزنم  جلوی آبخوری پر پسر بود اما به


 محض دیدن من ی راه وا شد تا من به شیر آب برسم


حتی آب سردم آتیش قبلمو خاموش نکرد وای خدا چقدر سخت بود


رفتم کلاس تو مسیر هی به خودم گفتم آروم باش آروم ...


دوباره نشتم رو صندلیم همه ی بچه های کلا س داشتن نگام میکردن


 انگار حالمو میفهمیدن ولی ............


دستام میلزید      یهو دیگه همچی از دستم خارج شد اشکام سرازیر


 شد دفترم خیس آب شد اما نمیتونستم فریاد بزنم


آروم مثل ابر بهار


وقتی استاد امد کلاس دیگه نتونستم بمونم بلند شدم تا برم هیچی

 

برام مهم نبود هیچی


چادری که چون سر کردنشو بلد نبودم همیشه رو زمین کشیده 


میشد

 

بیشتر عصبیم میکرد مشده بود اسباب بازی پسرا


دلشون که پر بود گوشه چادرو میگرفتن که مثلای جایی گیر کرده


انروز وقتی از کلاس میومد ی لحظه احساس کردم  باز چادرمو


 میکشن با عصبانیت کشیدمش یهو دیدم به صندلی گیر کرده


صندلی تا وسط کلاس امد فکر کنین استاد زل زده بود تو چشام گفتم


 الان هرچی دلش بخواد بارممیکنه اما هیچی نگفت


از کلاس زدم بیرون


بدون کیف و وسایلم رفتم به طرف خوابگاه با دانشگاه ی خیابون


 فاصله داشت

 

هیچ کی منتطرم نبود  خوابگاهی کلیدش دست خودم بود /در


 خوابگاه باز کردم اولین اتاق اتاق من بود رفتم توش و با صدای بلند


 گریه کردم برای خودم برای تنهاییم برا ی بی کسی  برا

 

ی...................


وای خدا هیچ کس نبود تسکین دردم باشه هیچ کس


اما بعدا فهمیدم بیکسی بهتر از ....................کاش انروز دانشگاهو ول


 میکردم ای کاش


وقتی آروم شدم برگشتم دانشگاه کلاس تموم شده بود وسایلم رو


 همون صندلی بود


میشد اشفتکی روحمو تو آشفتگی دفترام دید



داشتم وسایلمو جمع میکردم که چند تا پسرا اومدنو دلداری دادن و


 

جزو کلا س که نبودم و دوباره شروع کردن که چرا تنهاییو ما ...........



نگاه من و سکوتم



خیلی ا ز حرفاشونو گوش نمیدادم اما دیگه مثل قدیما بهشون


 

نمیتوپیدم 


میزاشتم حرفاشونو بزن  بعدم به نشان تایید سری تکون میدادم



همه ی فکرم به استاد بود و اینکه اگه بندازدم حذفم کنه ................

 


خدایا کی تموم میشه



.........................................





موضوع مطلب :
۱۳۸٩/٩/۳٠
نويسنده : مریم


پس از مرگ بر سرما جه میگذرد آیا توان آن را داریم که ببینیم حشراتی که هر روز با اشاره ی انگشتانمان جان شیرینشان را میگرفتیم جسممان را میخورند با دندانهای کوچک و به اصطلاح ما ناتوانشان آیا میبینیم یا احساس میکنیم و یا تحمل  و توانش را داریم 

دیشب خوابی دیدم از مرگ و دنیای بعد از آن

خانه ای تو در تو و مخروبه

دنیای جانوران موزی بود و من که مبهوت بودم به ناتوانیم .

پس غرور و توانایی هایم کجاست ؟

کجاست همه زیباییهای دنیا . سفیدی خانه ها .روشنایی آسمان . درخشش نور خورشید از شیشه ها

پنجره ها ؟ کجاست ؟ همه سیاهی بود . خرابی ترس

آیا این بود چیزهایی که برای آینده ام فرستاده ام

چه  بد منزلگاهی خواهد بود برای بدکاران

ترس امانم را برید

خوابی که من توانایی شکستنش را نداشتم ترسم شکست

بیدار شدم اما از ترس میلرزیدم

آسمان را نگاه کردم هنوز خورشید روشنش نکرده بود وضو گرفتم و نماز صبحم را خواندم اشکایم بی اختیار صورت گناه کارانه ام را می شست و من به دستان ناتوانم  و کوله بار خالیم فکر می کردم

وای بر ما

فهمیدم باید یقین داشت به رفتن

چه  بسا دیشب خیلی ها طعم مرگ را چشیده اند و فهمیدم

کوچ نزدیک  است

خدایا من همیشه به رحمانیتت ایمانت داشتم

کمکم کن تا تو را آنگونه که هستی بیابم

 

 


 

 



 



موضوع مطلب :

ای کاش مرگ نه در کمین بلکه در آغوش خسته من بود / ومن با تمام وجود او را در آغوش میکشیدم

جاده ی زندگی مسیری است که روزی به انتها خواهد رسید جاده ای که خالقی مهربان و نقاشی زبر دست آن را طراحی کرده

خدایا جاده را ساختی و ما را در آن رها کردی بی آن که بپرسی آیا توان پیمودن این جاده را داریم یا نه !

خالق عزیزم مرا چه برتری بر خاک های دیگر بود که لذت تلخ زیستن را به من چشاندی  و مرا در دام شیطان افکندی و اسیر تمام چیزهایی کردی که  نداشتم و حالا دارم "عشق -عشق به آفریده هایت و تنفر و غرور "

آن روز که شاید در زیر قدم های چهارپایان بودم .آن روز که آغشته به پهنهایشان بودم و آن روز که هیچ نبودم

شاید بهتر از لجن زار غرور امروز  بود

تکبر قدمهایم و صدای گامهایم و بلندی صدایم را نداشتم

خدایا چرا غم را یادگار زیستنم کردی و چرا مرگ را ترس وجودم

می خواستی از هست شدن چه چیزی بیاموزم

شاید می خواستی بیاموزم که هیچم حتی اگر باشم 

خالقم ساختی آنچه را خواستی  پس می سازم با آنچه تو میخواهی

آنگاه که آنها که تو ساختی و خود هیچ ندارند بر سرم فریاد می زنند تو را شکر خواهم گفت

آنگاه که آنچه خواهم بدهی  و آنچه خواهی بگیری باز من .خاک ناچیز روح دمیده ات عاشقانه تو را شکر می گویم

بر صبر بنده ات بیفزای و او تنهاترین تنها را در پناهت بگیر زیرا اگر نباشی چگونه این رویای تلخ را به تصور عسلی شیرین در کام کشد اگر پناهش باشی هر زهری برای او شربتی است گوارا

پس کنارش باش و او را بر آنچه می کند ببخشا 



موضوع مطلب :
??? ?? - ???? ??? ???